السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

309

تفسير الميزان ( فارسي )

« ايا » كه شرطيه است مفعول « تدعوا » مىباشد . و جمله * ( « فَلَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * جواب شرط مزبور است كه از باب نهادن سبب در جاى مسبب چنين آمده ، و معناى آن اين است كه : هر يك از اين دو اسم را بخوانيد يكى از اسماء احسن خدا را خوانده‌ايد ، براى اينكه همه اسماء حسنى از آن او است ، پس اسماء كه دلالت بر مسميات دارند دو قسمند : يكى آنهايى كه دلالت مىكنند بر مسمياتى كه داراى حسنند ، و ديگر آنهايى كه دلالت مىكنند بر مسمياتى كه داراى قبحند ، و چون قبح در ساحت مقدس خداى تعالى راه ندارد لا جرم تنها قسم اول در آنجا يافت مىشود . و همان قسم هم باز دو نوع است : يكى آن اسماء حسنايى كه حسن محضند ، و آميخته با نقص و قبح نيستند ، مانند غنائى كه آميخته با فقر نباشد ، و حياتى كه موت همراه نداشته باشد و عزتى كه با ذلت در هم نباشد . و ديگر آن اسماء حسنايى كه آميخته با قبح باشند ، ليكن حسن آنها بر قبحشان فزونى دارد . از اين دو قسم تنها قسم اول اسماء خداست كه عبارت است از هر اسمى كه در معنايش احسن الاسماء باشد ، هم چنان كه پيشوايان دين فرموده‌اند « خداى تعالى غنى است ، اما نه چون اغنياء ، حى است اما نه چون احياء ، عزيز است ، نه چون عزيزان ، عليم است ، نه چون علماء » و همانگونه كه از اسماء ، آنهايى كه حسن محضند براى خداى تعالى است ، از هر كمالى هم صرف و خالص آن كه هيچ شائبه و آميختگى با خلافش ندارد ، براى خداوند ثابت است . ضمير « له » در جمله * ( « فَلَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * به ذات خدا كه از هر اسم و رسمى متعالى است برمىگردد ، نه به دو اسم « اللَّه » و « رحمان » ، زيرا مراد از آن دو - همانطور كه گفتيم - دو اسم است ، نه ذات متعالى كه همان مسمى به آن دو اسم است ، زيرا معنا ندارد كه كسى بگويد : « هر يك از دو اسم را بخوانيد ، بارى براى آن اسم همه اسماء حسنى و يا بقيه اسماء حسنى هست » پس معناى صحيح همين است كه بگوييم : هر يك از اسماء خدا را بخوانيد مانعى ندارد ، چون همه آنها اسماء او هستند ، چون تمامى آنها حسنايند و اسماء حسنى هم تماميش از خداست ، و اين اسماء وسايل خواندن خدايند ، چه خود خدا را بخوانيد ، چه آن اسماء را هيچ فرقى ندارد ، چون اسماء مذكور تنها اسماء اويند ، و اسم آئينه و نماياننده مسمى و عنوان او است - دقت بفرمائيد .